با آغاز قرن بیست و یکم، گرایش شدیدی در آمریکا راجع به موضوع تربیت شهروندی مشاهده شده است. "هان" معتقد است، نویسندگان متعددی، نگرانی خود را از کاهش سطح مشارکت سیاسی افراد که در مواردی مانند: میزان مشارکت در انتخابات وعلاقهمندی به پیگیری موضوعات عمومی منعکس میشود بیان داشتهاند. آنها به طرح این سوال میپردازند که چگونه میتوان جوانان را به انجام فعالیتهای داوطلبانه و خدمات اجتماعی و همچنین، مشارکتهای عمیق مدنی، ترغیب و تشویق نمود. به نظر می رسد آموزش شهروندی می تواند نقش کلیدی در حل این مشکل ایفا کند . البته باید توجه داشته باشیم که آموزش شهروندی، صرفاً یادگیری اطلاعات پایه و اساسی درباره موسسات و راه و رسم زندگی سیاسی نیست ، بلکه مشتمل بر کسب مجموعهای از نگرشها، فضائل، علائق و دلبستگیهایی است که عمل شهروندی دموکراتیک مستقیماً بر آنها مبتنی است. هان در سال 2008 و هاریس در سال 2005 به این موارد اذعان داشتند.
در ایران نیز مشکلات زیادی از این دست عدم مشارکت ها وجود دارد که موجب مشارکت اقشاری از اجتماع شده است که نمی توانند شهرهای ما را به جلو حرکت دهند ، در نتیجه مشارکت های سیاسی و دموکراتیک معنای ذاتی خود را از دست داده و بیشتر به عنوان یک ابزار از آنها استفاده می شوند . توسعه شهری در ایران بیش از پیش با این چالش روبرو است . چالشی که تبدیل به گردآب شده و به نظر می رسد جز با آموزش شهروندی نمی توان از آن نجات یافت . چون در هر صورت این شهروندان هستند که می توانند این چالش را کمتر کرده یا اینکه آن را تبدیل به فرصت کنند.